سلام عزيزم.سلام عشقم ..سلام نامهربونم.

تصميم گرفتن برا اينكه ديگه از تو واز عشقت ننويسم چقدر سخته ...خيلي سخته ...مگه ميشه عشق به تو رو فقط تو دل نگه داشت وبه زبون نياورد نه خيلي سخته وتحملش برا من غير ممكن ..ديگه بعد از مدتها طاقتم طاق شد و ديدم ديگه نميتونم. بايد برات بنويسم بگم بهت كه من چقدر دوستت دارم بگم بهت عشقت تو قلبم خيلي سنگيني ميكنه  داره قلبمو درد مياره وچقدر تحملش برام سخته اينكه همش تو قلبم عشقتو نگه دارم نتونم به هيشگي بگم نتونم با هيشگي درد دل كنم بگم من ديوانه وار دوست دارم خيلي سخته عشقم خيلي ...

دلم برات تنگ شده باور كن فرشيدم خيلي ...تو در حق من خيلي ظلم كردي من كه سالهاست نديدمت من كه سالهاست فقط دارم تو خيالم همش تصورت ميكنم نمي خوام صورتت يادم بره نمي خوام نديدنت با عث بشه چهره تو رو فراموش كنم ولي آخه تا كي مگه من چند سال ديگه ميتونم دوام بيارم وهمش تو ذهن تصويرتو نقاشي كنم ....نميدونم...ولي نفسم من به اينم راضي بودم باز  با خودم ميگفتم هيچي نباشه ميتونم صداشو بشنوم ميتونم باهاش حرف بزنم ميتونيم با هم راجع به عشقمون حرف بزنيم ميتونم بهش بگم چقدر دوستت دارم ميتونم وقتي دلتنگشم با شنيدن صداش واينكه بهم قوت قلب ميده وبهم ميگه دوسم داره آروم بشم بهش بگم با شه فرشيدم بازم تحمل ميكنم بازم صبر ميكنم چون ميدونم وتوهم ميگفتي بالاخره ما يه روزي به هم برسيم حتي اگه اون روز آخرين روز عمرمون باشه ومن هميشه با روياي اون روزي كه به هم خواهيم رسيد زندگي كردم فكر اينكه تو رو دارم برام همه دنياس واينكه مگه ميشه خدا عشقو بيافرينه وبذاره ما دوتا تو يه شهر غريب عاشق هم بشيم ولي اينجوري از هم جدا بمونيم نه حتما خدا دلش رحم مياد وما دوتا بدور از همه آدمها به هم ميرسيم وعاشقانه در كنار هم خوشبخت ميشيم ...عشقم ...عزيزم تو اينم برام زيادي ديدي .گفتي ديگه نمي خواي باهام حرف بزني گفتي گرفتاري داري نميدونم مگه تو چه مشكلي داشتي كه حاضر شدي دلمو بشكني وبهم بگي نمي خواي ....وباعث شدي ديگه نتونم صدات رو هم بشنوم ...ولي فرشيدم با همه بديهات نميدونم چرا روز به روز عشقت تو وجودم ريشه دار ميشه ودارم ديوونه ميشم آخه خدا من چرا بايد همه ناملايمات زندگي رو تحمل كنم چرا؟؟ چرا بايد دلتنگي هميشه با هام باشه چرا من بايد از عشقم جدا باشم ؟؟چرا نبايد در كنار عشقم خوشبختي رو با تمام وجودم احساس كنم آخه چرا؟؟

فرشيدم :من تا كي هر شب بايد  به خدا التماس كنم  بگم :خدايا بذار امشب فرشيد بياد به خوابم آخه دلم براش خيلي تنگ شده بذار لااقل تو خواب ببينمش بهش بگم نفسم :پيشم بمون دلم برات خيلي تنگ شده خيلي.... همه وجوم دوستت دارم

برام نوشته بودي جبران ميكني ...چه جوري .....ولي من بخشيدمت يعني نميتونم نبخشمت چون تو همه وجودمي...چون تو نفسمي....چون تو خون تو رگهامي....چون تو عمر مني....

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم               ميبوسمت عزيز دلم