دلتنگيهاي من براي عشقم |
همیشه به یاد تو زیبای زندگیم |
|
گاهي آرزو مي کنم...
بخورم!!!
ديدن يک لحظه
باشم!
تا امروز
بريزند!
خود نگويم
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:29 توسط من وعشق بي همتايم |
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده..... هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم.... رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم..... چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن...... حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نيستي؟؟ چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني.... ميدوني كه هميشه با مني.... ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي.... آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من... براي همينه كه هميشه با مني... براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي... براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم.. آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه... هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم... دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم.... دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ... و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.... آره...به تو.... اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه.. اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم.... اونوقت ديگه تنها نيستم
به اين تنهايي دل بستم... حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
+نوشته شده درشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:17 توسط من وعشق بي همتايم |
هیچ لحظه ای اون لحظه ی شیرینی که شناختمت لحظه ی دیدن تو لحظه ی تموم شدن دوری تو
لحظه ی عاشقانه ی من لحظه ی گرفتن دستهای پر مهر تو لحظه ی با تو بودن در کنار تو بوودن قـلـــب عاشــــــقم... لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق مثل دوری یه پرستوی عاشقست........ به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم دوســـتـت دارم
+نوشته شده درپنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:49 توسط من وعشق بي همتايم | میتوانستم فراموشت کنم اما...... تو در آبی آسمان به من لبخندزدی تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق تو مرا با مهر خواندی و من....... به مهمانی سفره ی محبتت امدم اگرمیشد از یادت میبردم اما....... تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کرد واز بین برد من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم من به تو می اندیشم و تو را با تمام وجودم دوست دارم مگر عشق جز این است ....... اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند و من همیشه منتظرت میمانم باورم کن و با من مثل من باش
هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛ نگاهت، لبانم را؛ و لبانم، لبانت را نشانه میرود در طلب یک بوسه ... هنوز هم زیباست انتظار آغوشت را کشیدن حتّی زیباتر از گذشته ...
+نوشته شده درسه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط من وعشق بي همتايم |
بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم
مثه آسمون که تنها اميدش چند تا ستاره اس
+نوشته شده درسه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:6 توسط من وعشق بي همتايم | سلام نفسم ..سلام عزیزم خیلی خوشحالم که داری برمیگردی نمیدونی دلم برات یه ذره شده از اینکه برام نوشتی خیلی خوشحالم کردی چقدر دور بودن ازت سخته ..خیلی سخته..دیگه تحملم تموم شده دیگه دلم نمی خواد هیچوقت بری نمی خوام همش روز هارو بشمارم کی برمیگردی...منتظرم صدای مهربونت رو بشنوم . خیلی خیلی دوستت دارم فرشیدم امشب فاصله هایمان را با اشک پر میکنم
امشب تمام این راه دورمان را اشک میریزم من به اندازه ی یک ابر دلم گرفته است خسته از غبار دلتنگی هستم که وجودم را از آن خود کرده است بی وفا من تاب تحمل این همه را ندارم بی وفا هیچ کدام از معشوق ها اینقدر دور نمیشوند که تو از من. بی وفا گریه دارم فقط گریه دارم.
عشق با جدایی نمی میرد. با بسیار با هم بودن شاید ولی با جدایی هرگز. Love never dies through separation, never. If it dies at all, it dies through too much togetherness; never by separation.
چقدر دلم برات تنگ شده +نوشته شده دردوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:51 توسط من وعشق بي همتايم |
|