دلتنگيهاي من براي عشقم |
همیشه به یاد تو زیبای زندگیم |
|
عزیز دلم عشق پاکم نوشته های زیبایت را خواندم ممنون از اینکه این دفعه چهار پست مطلب برام نوشتی عشق شیرین زندگیم ...یار مهربونم دل من هم برات خیلی تنگ شده بیشتر از تو باورکن .شوخی نیست الان سالهاست همدیگرو ندیدیم هیچکس نمی تونه این همه سال دوری از عشق زندگیش رو تحمل کنه ولی من وتو عزیزم علیرغم این همه عشق ودوست داشتن به حکم زمونه از هم جدا شدیم وسالهاست حسرت دیدن همدیگرو میخوریم مگه ما چه گناهی کرده بودیم که باید دل از هم میکندیم واین جوری سرنوشت طوری مارو از هم جدا میکرد که همیشه خدا حسرت به دل بمونیم گناه ما دوتا فقط عشق بود وبس.یک عشق پاک وبی ریا .میدونی عزیزم همش فکر میکنم هیچکسی تو دنیا نمی تونه مثل ما دوتا همدیگرو دوست داشته باشه وبه هم عشق بورزه .عشق من وتو بالاترین وپاکترین عشقهاست .دلم برای تو ...برای همه دنیایم ...برای همه وجودم وبرای یار مهربونم خیلی تنگ شده ...یعنی میاد اون روزی که من وتو به دور از همه کس ودور از همه حرفها دوباره با هم باشیم درست مثل اولین روزهای عشقمان ...چقدر مهربون بودی برام...میدونی عزیز دلم من اگر یه روز هم از عمرم باقی مونده باشه از خدا میخوام بذاره همون یه روزدر کنار تو ودر آغوش گرمت خوشبختی رو احساس کنم .دلم برا شونه های مهربون ومردونت تنگ شده ..دلم برا حرفات ..برا نگاه مهربونت ..برا حرفهای شیرینت تنگ شده ...میدونی الان دارم اشک می ریزم ..برا دلتنگیهام ....برا دور بودن از هم دیگه ...برا خودمون ...درست مثل اون روزهایی که دوتایی با هم اشک می ریختیم .اون موقع کنار هم بودیم وخوشبخت ولی دوتا مون هم میدونستیم وهمیشه می ترسیدیم که از هم جدا میشیم انگاری به ما الهام شده بود ما به هم نمی رسیم وخیلی زود از هم جدا میشیم اونم چه جدا شدنی سخت و جانفرسایی .عمر عشق شیرین من وتو خیلی کم بود خیلی کم ...من که هنوز یه دل سیر ندیده بودمت ....من که هنوز تازه اول راه عشقمون بودم ...من که بهت خیلی احتیاج داشتم ...ما چقدر همدیگرو دوست داشتیم ..یادته همه به عشق ما غبطه می خوردند ..انگاری خدا تورو فقط واسه من وبرای خوشبختی من آفریده بود ومن چقدر دوستت دارم عشقم .تو یار مهربون بد جوری دلمو تصاحب کردی تو رفتی ولی قلب مرا نیز با خود بردی من که که بی تو دلی ندارم چطور میتونم یکی دیگه دوست داشته باشم ..قلب من فقط وفقط از آن توست وهمیشه برای تو وبه خاطر تو وبه یاد تو خواهد تپید ومطمئن باش فرشید مهربونم تا لحظه مرگم فقط تو در قلبم جا داری ومحاله جای تو ومهربونیهای تو وعشقم تورو یکی دیگه بگیره
دوستت دارم رویای ناتمامم
+نوشته شده درسه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:32 توسط من وعشق بي همتايم | خیلی دوستت دارم وهیشه چشم براهت هستم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم پس اجازه بده برای همیشه منی که ازتمام دنیا رانده ام درقلب بزگت که برای من دنیایی است باقی بمانم وجزمن به کسی اجازه نده به دنیایم وارد شود درحسرت دیدارت ............ +نوشته شده دردوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:55 توسط من وعشق بي همتايم |
می خوام ازخدا بپرسم که گناهم چه بود ازتودورم کرد وآواره بیابونم کرد اینگونه درحسرت دیدارت نگهم داشت من که تاموقعی که توراندیده بودم هرگزعاشق کسی نشده بودم واززمان دیدنت جزتو به کسی فکرنکردم پس چرا چرخش این چرخ ستمگر اینگونه بامن کرد
+نوشته شده دردوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:49 توسط من وعشق بي همتايم | ازروزی که تو ازمن دورشدی دراین دنیابی کس وسرگردانم ازوقتی که نتوانستم ببینمت دیگرگوئی هیچ زیبائی دردنیانیست ازلحظه آخرین نگاهت همیشه درپی بهونه ای برای گریستن بودم والان که برایت می نویسم خیلی محتاجتم +نوشته شده دردوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:32 توسط من وعشق بي همتايم | ای که توبهترین وزیباترین آرزوی منی خیلی دوستت دارم ودلم بدجوری هواتو کرده خواهش می کنم اگه ممکنه ترتیبی بده که حداقل لحظه ای ببینمت نمی دانم می تونی یاکه نه ولی باورکن که بدجوری هواتو کرده ام
+نوشته شده دردوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:27 توسط من وعشق بي همتايم
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست! این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است! خیلی دوست دارم عزیز دلم
+نوشته شده درسه شنبه ششم آذر 1386ساعت 9:26 توسط من وعشق بي همتايم | ![]() باز دل ام بهانه ات را گرفته است
و دیوانه وار وجودم را زیر و رو می کند تا شاید تو را بیابد
چند وقتی است که گم شده ای
در لابلای تار و پور وجودم
اصلاً خودم شده ای،دلم،روحم،قلبم،چشمم،دستم...
خودِ خودِ من شده ای
با این حال از من دوری
دورتر از ستاره ای که تو آن شب آشنایی برای طلوع عشقمان نشانه کردی
واااااااااای چه دست نیافتنی شده ای
چه دور شده ای از من،چه دور مانده ام من از تو و چه مشتاقم برای بودن با تو
آه چه فاصله ای است بین چشمان من و تو
چه دور است بوسه هایت از گونه هایم
وچه سرد است دستانم بی حضور گرمای دستانت
من عاشق دیروزم ومشتاق امروز و دیوانه ی فردا
عاشق حرفهای دیروزت و مشتاق دیدن امروزت و دیوانه ی آغوش فردایت
ای عزیز ترین، حال که مشتاق ترینم بیا، که دیوانگی فردایت را با تمام وجود حس کنم
ولی اگر امروز هم نیایی باز هم دیوانه ات خواهم بود
دیوانه ی نبودنت، دوریت، کم بود حضورت، نداشتن بوسه هایت....
نگذار دیوانگی نبودنت جنونی کشنده شود برای آغازسفر به نیستی
و من بمانم و حسرت بوسه ات
من بمانم و سردی دستانم
من بمانم و .....
بیا که دیگر به حد جنون رسیده ام
![]() +نوشته شده درجمعه دوم آذر 1386ساعت 11:17 توسط من وعشق بي همتايم |
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روزعشقش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم بلند تر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...
یار مهربونم.. یگانه قلبم...امید زندگیم
دوباره بامن باش
پناه خاطره ام
-ای دو چشم روشن باش .
هنوز در شب من ان دوچشم روشن هست
اگر چه فاصله ما.......
-چگونه بتوان گفت ؟
هنوز با من هست +نوشته شده درپنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:41 توسط من وعشق بي همتايم | |
عزیز دلم ...عمرم..جانم...قلبم...عشقم...خیلی خیلی دوستت دارم .نمی دونم چی کردی با این دلم که حتی سالها ندیدنت یک ذره از عشقم به تو را کم نکرده ...دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک می رسد....همیشه سلامت وشاد باش عشقم .عشق آسمونی من :دلم برا یک لحظه دیدنت خیلی تنگ شده پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين دی 1388 آذر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 پيوندها طراح قالب |