دلتنگيهاي من براي عشقم |
همیشه به یاد تو زیبای زندگیم |
|
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری، . و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند . و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی . تا به حال نوشته بودم ؟ به گمانم نه ! پس اینبار برایت می نویسم که : دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند . گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند. و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است. به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که : دلتنگت شده ام به همین سادگی
هرگز نخواستم که تو را با کسي قسمت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت کنم
دوستت دارم عشق آسمونی من تا بی نهایت عشق
+نوشته شده دریکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 17:51 توسط من وعشق بي همتايم | زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم
....اي کاش قطره هاي اشک بودم که از چشمان زيبايت متولد مي شدم وبر روي گونه هايت زندگي مي کردم وبر روي لبانت جان مي سپردم تا آنگاه مي فهميدي چقدر دوستت دارم
دلم تنگ است برای در کنارت بودن...دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت...نازنینم نمی دانی که شبها به یاد روزی که در کنار هم بودیم و دستان مهربانت در دستانم بود اشک می ریزم...نمی دانی که دیدارت در وجودم آتش عشق را بیش از پیش برانگیخته است...نمی دانی که چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته شده ام...هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدای نازت در گوشم زمزمه می کند...تو را دیدم و به محبتت آمیخته شدم...ای پاکترین احساس ... به یادت آنقدر اشک خواهم ریخت تا دوباره ببینمت و اینبار تورا در آغوش گیرم و دستان گرمت را لمس کنم و بفشارم...و تو با همان دستان مهربانت صورت مرا نوازش دهی...نمی دانی که چقدر دلتنگم...دوستت دارم به اندازه تمام شنهای ساحل جزیره ی عشقمان و به اندازه ی تمام ستاره های آسمان و تمام عاشقان عالم........ ![]() +نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 11:51 توسط من وعشق بي همتايم |
هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم
اينگونه است كه درميابم تو هنوز وجود داري و از دوردست ها به رويايم پا ميگذاري تا به من نشان دهي كه هنوز با مني دور يا نزديك هر جا كه هستي مهم نيست حس مي كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد تو يك بار ديگر در را مي گشايي و ميهمان قلبم ميگردي و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد عشق تنها مي تواند يك بار تو را بنوازد و تا ابد باقي بماند و تا پايان عمر تو را رها نكند عشق آن زماني بوجود آمد كه من به تو عشق ورزيدم آن لحظه راستيني كه در آغوشت گرفتم لحظه اي كه همواره در زندگي ام جاودان خواهد ماند آن زمان كه در كنارم بودی از هيچ چيز نمي هراسیدم و مي دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد و قلبم آري قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد وقتی درآغوشم بودی قطره اشکي بر گونه ات لغزيد
اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ يادم آمد....! آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست؟
به یاد تو هر شب چشمهایم از اشک ریختن خیس خیس است هر شب وقتی به یاد گذشته می افتم چشمانم خیس خیس می شود هر شب جای خالی تو را در کنارم احساس میکنم و دلم به درد می آید .......هر شب صدای تو در گوشم بیداد میکند، هر شب درد دلهایت در دلم غوغا میکند هر شب......... اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
تمام لحظه های شیرین زندگی ام خاطرات با تو بودن است . محبت را در کنار تو آموختم و عشق را در نگاه مهربان و پر مهر تو خلاصه کرده ام. تمامی ثروتهای دنیا در برابر نگاه عاشقت هیچ است و تمام خوشبختی من فقط در با تو بودن. .. پس ای محبوب زیبای من، آرام جان خسته ام تا همیشه با من بمان. بمان تا تمام آرزوهای من که از تو سرچشمه میگیرد ، تحقق یابد. با حضور تو ،خوشبختی تا ابددر دلم لانه کند.با تو که معنای واقعی عشق را در چشمان آرامت
یافتم. لحظه هایت را با خاطره های پر از عشق و علاقه در قلب کوچکم جای می دهم. و تک تک خاطراتم با تو را در قاب دلم تا ابد حفظ میکنم. یگانه ی قلبم ، دوستت می دارم .
+نوشته شده دردوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 9:34 توسط من وعشق بي همتايم |
عشق من عید تو هم مبارک. سلامت وشاد باش عزیزم . این هم پذیرایی عید با شکلاتهای کاکائو که من وعشقم خیلی دوست داریم +نوشته شده درجمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:29 توسط من وعشق بي همتايم | من هيچ نمی خواهم... و این هم یادگاری که به من دادی تا بی نهایت عشق دوستت دارم +نوشته شده درپنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:9 توسط من وعشق بي همتايم | فورا +نوشته شده درسه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:2 توسط من وعشق بي همتايم |
دوستت دارم مهربون من. عزیز دلم با تمام وجودم دوستت دارم +نوشته شده درسه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:36 توسط من وعشق بي همتايم | دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......
ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام کنم...
رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت
هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟
آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من
جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه بامني...براي همينه
كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم
برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو
صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطرت.
صدای مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به
تو...اون وقت دلتنگیم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها
نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه
اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه. پر از یاد تو مهربونم.... پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
می بوسمت رویای نا تمامم
عشق پاکم....رویای شیرین زندگیم
اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست
+نوشته شده دریکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:55 توسط من وعشق بي همتايم |
دلم بی تو بودن خیلی سخته ......دلم برا دیدنت خیلی تنگ شده
عشقم .خیلی....آخه چند ساله که ندیدمت .همیشه بهت فکر میکنم
هیچوقت نگاه عاشقت رو فراموش نمی کنم انگاری الان روبروی من
نشستی وداری نگام میکنی آخ. اگه الان پیشم بودی یه دل سیر نگات
میکردم تلافی این همه سال رو در می آوردم چی میشد ما از هم جدا نمی
شدیم کاش مال من بودی عشقم....کاش پیشم بودی عزیزم ...ولی
افسوس ..حسرت اون چشمهایی را میخورم که همیشه تورو می بینند ولی
من همیشه انتظار چشات رو میکشم ..انتظار کشیدن برا ی تو خیلی
شیرینه رویای نا تمامم...دلم برا مهربونیهات ..برا حرفات...برا نگات....برای
شونه های پر مهرت ....برا اون دل عاشقت ....برادیدنت ...حتی برا اشک
هایی که با هم ریختیم خیلی تنگ شده . ....هستی من ....امید
زندگیم ...یار مهربونم ...عشق بی همتایم ..دلم همش بهونه تورو میگیره
دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک میرسد
+نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:24 توسط من وعشق بي همتايم |
در آخرين لحظه ديدار به +نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 9:26 توسط من وعشق بي همتايم |
وقتی که حضورت معنای زندگی ام شد
آنقدر عاشقت شدم که از آن پس
همه لحظه ها را به شوق دیدنت سپری کردم
چون خداوند چشمانی گرم و پر از مهربانی به تو بخشیده
تا در خزان بهار من باشی .
+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:51 توسط من وعشق بي همتايم |
سلام عزیز دلم خوبی؟نیستی عشقم دلم برات خیلی تنگ شده .قالب وبلاگ رو عوض کردم ویه سری تغییرات دادم یه آهنگ که خیلی خوشم میاد برا وبلاگمون گذاشتم خلاصه یه کارایی کردم که امیدوارم خوشت بیاد حتما نظرت رو بگی منتظرت هستم
خیلی خیلی دوستت دارم تک ستاره قلبم +نوشته شده درچهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 10:9 توسط من وعشق بي همتايم |
سلام عزیز دلم .خوبی عشقم ؟امروز بازهم یاد اولین روز آشناییمان افتادم درست تو یه همچین روزی از روزهای پاییز تو یه شهر غریب ...یادش بخیر . یادته وقتی منو دیدی گفتی خانم شما دانشجو هستید منم گفتم بله .یادته عشقم گفتی چرا تا حالا ندیدمتون ...نمیدونم شاید قسمت این بود که من تو یه عصر پاییزی تو یه شهر غریب ببینمت وما این طوری عاشق هم بشیم .درسته برا اولین بار بود که می دیدمت ولی انگاری سالها بود که می شناختمت .چشات خیلی آشنا بود .یادمه درست فردای اون روز تو دانشگاه دیدمت یادته چه طوری همدیگرو نگاه کردیم وخندیدیم ...آره تو همون اولین برخورد دلموبردی فرشیدم...وتکرار دیدارها تودانشگاه وتماس شما بامن وقتی به خونم اومده بودم وابراز علاقه از طرف تو وپاسخ مثبت من وشروع عشق پاکمان ...ومن چقدر خوشحالم که تو عشق من شدی با اون صفا ومهربونی وصداقتت ....با مهربونیهات وباکارات بدجوری قلبم رو مال خودت کردی که حالا بعد گذشت سالها من همچنان دیوانه وار دوستت دارم سلامت وشاد باش عشقم .....خیلی خیلی دوستت دارم رویای ناتمامم +نوشته شده دردوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:54 توسط من وعشق بي همتايم | تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف
دوستت دارم ، دوستت دارم
+نوشته شده دریکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:3 توسط من وعشق بي همتايم |
اگه تو دنياهيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال توست : خداي مهربون / فکراي قشنگ / و قلب کوچيک من دوستت دارم تا بی نهایت عشق +نوشته شده درشنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:36 توسط من وعشق بي همتايم |
زمانه به من آموخت كه دست دادن به معني رفاقت نيست . بوسيدن قول ماندن نيست . و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست. **************** روزی هزار بار بر صفحه دل بنویس : میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است ! به همین سادگی ! ومن روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم وجز دل که روزی هزار بار بی تو میمیرد کسی نفهمید که از ب بودنت تا نون نبودنت فاصله تا بی نهایت بود.
+نوشته شده درشنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:7 توسط من وعشق بي همتايم |
سلام جونم خوبی ؟نمی دونی عصر جمعه ای چقدر دلم گرفته چقدر دلم هواتو کرده اومدم ببینم برام نوشتی دیدم نه ..نمی دونم کی میایی یه زحمت کوچولو به خودت میدی وبرام می نویسی حتما دلت برام تنگ نشده درسته؟چون اگه دلت تنگ شده بود حداقل می اومدی ویه چی می نوشتی ...ولی عزیزم من بد جوری دلم برات تنگ شده هنوز که هنوز عادت نکردم به نبودنت.همیشه خودمو گول می زنم توبا منی حتما به من فکر میکنی درست مثل من ..ولی انگارتو خیلی چیزهارو فراموش کردی درسته عشقم ؟ پس چرا همیشه می گفتی همیشه به یاد تو زیبای زندگیم این جوری یاد من میکنی آره عزیز دلم ؟ کاش من هم صبر وتحملم اندازه تو بود +نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 17:16 توسط من وعشق بي همتايم | +نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 11:26 توسط من وعشق بي همتايم |
+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 11:9 توسط من وعشق بي همتايم | دلم تنگ است به خاطرات ميروم به خاطرات با تو بودن به لحظات در کنار تو بودن به خاطرات ميروم به دقايقي که با تو سپري کردم به هر ثانيه اش سرک ميکشم
دلم تنگ است به خاطرات ميروم به مسيري که با تو پيمودم به تمام رد پايت
هنوز دلم تنگ است ولي اين بار در خاطرات هم باز به لحظه جدايي از تو ميرسم و اين لحظه کاش هنوز همان لحظه اول بود
هیچوقت یادت نره یه روز بارونی رو که یه عاشق تو چشات خیره شده بود و با تمام وجودش تو رو می طلبید +نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 10:19 توسط من وعشق بي همتايم |
کاش بودی..کاش بیائی...ببینی....کاش.....کاش...... زندگیم در حسرت ای کاش ها تمام شد و چشمانم در حسرت نگاهت بی فروغ... پاهایم به دنبال ردپایت بی رمق گشت و روحم در انتظار گرمای وجودت سرد.... تا کی؟....لااقل تو بگو تا کی..... تا کی اشکهایم را در تاریکی شب زیر بارن پنهان کنم...... تا کی نیمه شبها از خیال صدا کردنت چشم از خواب بگشایم ... و ناگه ببینم که هیچ کس نیست..... وفقط صدایت آمد و جان و دلم را با خود برد ....و چیزی برای زندگی برایم نگذاشت.... در آن هنگامه تا سپیده ی صبح سر به زانوان غم می نهم... و تصویرت را در خیالم تجلی میکنم..... اما مگر می شود؟... مگر می شود که فقط با نقاشی خیال تو زندگی کنم؟..... +نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 10:1 توسط من وعشق بي همتايم |
+نوشته شده درپنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:18 توسط من وعشق بي همتايم |
براي تو مي نويسم كه مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي. زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من. اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد اگرچه همه چي اينگونه هست كه فراموشم كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا زنده نگه داشته ... بر هر صفحه از قلبم نام تورا مي نويسم و فرياد مي زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتي اگه گمان كني از يادم رفتي هيچ نمي گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار. سكوت مي كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بي تفاوتم مي پنداري اما خبر نداري كه در دلم چه ميگذرد .اين كه تو سالمي و خوشحال ..براي من بس است. برايت دعا مي كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خد اوند است كه هميشه بيدار مي ماند. قلبم را با اين نواي سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم مي كنم و با بغض و گريه مي گويم مقصد گوشه قلب تو هميشه برايت دعا مي كنم ... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن مي گويم ... هميشه از خدا مي خواهم كه مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روي گلبرگهاي اين گل سرخ نشسته برايت مي فرستم... هميشه در دلم از تو سخن مي گويم... هميشه برايت پيغام مي فرستم كه" دوستت دارم". +نوشته شده درچهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 14:44 توسط من وعشق بي همتايم |
دیگر تو را تنها ارزوی دلم نمی دانم... دیگر شبها در فراغت غریبانه گریه نمی کنم...دیگر غریبه ای نمی شوم که همه چیزش تو بود و تنها آشنای دیرینه اش صدای تو دیگر آرزوهایم را بلند نمی گویم.. تو را نمی خواهم نیست.. می دانی چرا...؟؟؟! چون دیگر من تو را در دنیای احساس نمی خواهم..چون دیگر جز وجودت هیچ چیز مرا آرام نمی کند نه صدایت و نه دیدارت و نه غریبانه هایم...این فقط وجود توست که عطش عشق مرا سیراب می کند. آری من تو را می خواهم در دنیایی واقعی .. دور از وهم و خیال و تنهایی...و تنها مرگ است که عشق تو را از وجودم پاک می کند به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم تقدیم به کسی که تنها آشنای این غریبست....
+نوشته شده درسه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:1 توسط من وعشق بي همتايم |
عزیز دلم ...بدجوری دلم برات تنگ شده ...دلم آغوش بی دغدغه می خواهد وبس...چی می شد مثل گذشته با هم بودیم یاد اولین روز آشنایمون بخیر ..چقدر آرام وبی صدا در دلم لانه کردی عشق تو چقدر زیبا تو دلم جا خوش کرده هنوز هم که هنوز وقتی بهت فکر میکنم قلبم درست مثل روز اول عشقمون می تپه .دلم برات خیلی تنگ شده اگه پیشم بودی شاید برا ساعتها فقط نگات می کردم آخه چند ساله که ندیدمت دلم برا بوسه هات خیلی تنگ شده عشقم ....برا مهربونیهات برا نفسهات برا آغوش گرمت ,برا خود خودت ....برا همه چی ....یادته یه شب با هم اشک ریختیم ...نا خود آگاه....شاید اون موقع نمی دونستیم برا چی...ولی حالا میدونم انگاری به ما الهام شده بود به زودی از هم جدا میشیم..... +نوشته شده دردوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:14 توسط من وعشق بي همتايم |
در تاریکی شب سه شمع روشن کردم اولی برای دیدنت دومی برای بودنت
وسومی برای بوسیدنت ودر اخر هر سه شمع را خاموش کردم برای در
اغوش گرفتنت
+نوشته شده دردوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:19 توسط من وعشق بي همتايم | |
عزیز دلم ...عمرم..جانم...قلبم...عشقم...خیلی خیلی دوستت دارم .نمی دونم چی کردی با این دلم که حتی سالها ندیدنت یک ذره از عشقم به تو را کم نکرده ...دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک می رسد....همیشه سلامت وشاد باش عشقم .عشق آسمونی من :دلم برا یک لحظه دیدنت خیلی تنگ شده پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 پيوندها طراح قالب |