تبليغاتX
:: دلتنگيهاي من براي عشقم ::

دلتنگيهاي من براي عشقم

همیشه به یاد تو زیبای زندگیم



 

 

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری،


دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت

.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .


من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!


من نگاه ملتمسم را در این واژه ها  پر کرده ام که شاید ....


دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.

 

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .

 

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

 

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .

 

تا به حال نوشته بودم ؟

 

به گمانم نه !

 

پس اینبار برایت می نویسم که :

 

دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .


می‌خواهمت هنوز ؟؟؟

 

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

 

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.


می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.


هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.

 

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.

 

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :

 

دلتنگت شده ام به همین سادگی

رویای ناتمامم 

هرگز نخواستم که تو را با کسي قسمت بکنم 


                      يا از تو حتي با خودم ، يه لحظه صبحت کنم

    هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت کنم 


                                              بگم فقط مال مني ،
                                                                       به تو جسارت کنم

دوستت دارم عشق آسمونی من تا بی نهایت عشق

 

+نوشته شده دریکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 17:51 توسط من وعشق بي همتايم |

 

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم


و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد


اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم


چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنارتو باشم..

 ....اي کاش قطره هاي اشک بودم که از چشمان

زيبايت متولد مي شدم وبر روي گونه هايت

زندگي مي کردم وبر روي لبانت جان مي سپردم

تا آنگاه مي فهميدي چقدر دوستت دارم


عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم


ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد

 


من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم


تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم


پس با قلبم تورا صدا ميزنم

 

دلم تنگ است برای در کنارت بودن...دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت...نازنینم نمی دانی که شبها

 به یاد روزی که در کنار هم بودیم و دستان مهربانت در دستانم بود اشک می ریزم...نمی دانی که دیدارت در

 وجودم آتش عشق را بیش از پیش برانگیخته است...نمی دانی که چندین برابر از قبل به قلب مهربان و

عاشقت وابسته شده ام...هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدای نازت در گوشم زمزمه می

کند...تو را دیدم و به محبتت آمیخته شدم...ای پاکترین احساس ... به یادت آنقدر اشک خواهم ریخت تا دوباره

 ببینمت و اینبار تورا در آغوش گیرم و دستان گرمت را لمس کنم و بفشارم...و تو با همان دستان مهربانت

صورت مرا نوازش دهی...نمی دانی که چقدر دلتنگم...دوستت دارم به اندازه تمام شنهای ساحل جزیره ی

 عشقمان و به اندازه ی تمام ستاره های آسمان و تمام عاشقان عالم........

 

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 11:51 توسط من وعشق بي همتايم |

 
هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم

اينگونه است كه درميابم تو هنوز وجود داري

و از دوردست ها به رويايم پا ميگذاري

تا به من نشان دهي كه هنوز با مني

دور يا نزديك هر جا كه هستي مهم نيست

حس مي كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

تو يك بار ديگر در را مي گشايي و ميهمان قلبم ميگردي

و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

عشق تنها مي تواند يك بار تو را بنوازد

و تا ابد باقي بماند و تا پايان عمر تو را رها نكند

عشق آن زماني بوجود آمد كه من به تو عشق ورزيدم

آن لحظه راستيني كه در آغوشت گرفتم

لحظه اي كه همواره در زندگي ام جاودان خواهد ماند

آن زمان كه در كنارم بودی از هيچ چيز نمي هراسیدم

و مي دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد

و قلبم آري قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد
Image hosted by TinyPic.com Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

                      وقتی درآغوشم بودی

قطره اشکي بر گونه ات لغزيد


خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم

اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

آشنا بود...؟ يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي

خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست؟

Image hosted by TinyPic.com Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

  

به یاد تو 

هر شب چشمهایم از اشک ریختن خیس خیس است  هر شب وقتی به یاد

گذشته می افتم چشمانم خیس خیس می شود  هر شب جای خالی تو را

در کنارم احساس میکنم و دلم به درد می آید .......هر شب صدای تو در

گوشم بیداد میکند، هر شب درد دلهایت در دلم غوغا میکند هر شب.........

اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به

دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد

پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

 

تمام لحظه های شیرین زندگی ام خاطرات با تو بودن است .

 

 محبت را در کنار تو آموختم و عشق را در نگاه مهربان و پر مهر تو خلاصه کرده ام.

 

تمامی ثروتهای دنیا در برابر نگاه عاشقت هیچ است و تمام خوشبختی من فقط در با تو بودن.

..

پس ای محبوب زیبای من، آرام جان خسته ام تا همیشه با من بمان.

 

بمان تا تمام آرزوهای من که از تو سرچشمه میگیرد ، تحقق یابد.

 

با حضور تو ،خوشبختی تا ابددر دلم لانه کند.با تو که معنای واقعی عشق را در چشمان آرامت

 

 یافتم.

لحظه هایت را با خاطره های پر از عشق و علاقه در قلب کوچکم جای می دهم.

 

و تک تک خاطراتم با تو را در قاب دلم تا ابد حفظ میکنم.

 

یگانه ی قلبم ، دوستت می دارم .

 

 

+نوشته شده دردوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 9:34 توسط من وعشق بي همتايم |

نماز وروزه هاتون قبول باشه وعید همه مبارک.

عشق من عید تو هم مبارک. سلامت وشاد باش عزیزم .  این هم پذیرایی عید با شکلاتهای

کاکائو که من وعشقم خیلی دوست داریم

Fashion, dress, coat, jacket, jeans

+نوشته شده درجمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:29 توسط من وعشق بي همتايم |

من هيچ نمی خواهم...

تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
 
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
 
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
 
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
 
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
 
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
 

 

منتظر به راه میشینم تا تو برگردی دوباره

 

بی تو از حسرت دوریت دل من داره میمیره

 

 

تا تو برگردی دوباره دل من آروم بگیره

 

 

 

و این هم یادگاری که به من دادی

 

از دار دنيا منو يه ستاره

 

تا بی نهایت عشق دوستت دارم

+نوشته شده درپنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:9 توسط من وعشق بي همتايم |

فورا

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:2 توسط من وعشق بي همتايم |

Love WallpapersLove WallpapersLove WallpapersLove CardLove Wallpapers

 

 

Image hosting by TinyPicلحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه سالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicلحظه های با تو بودن هم که رويای محالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicحرفای قشنگ تو برام نيازهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicراز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازImage hosting by TinyPicه

Image hosting by TinyPicآخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicچرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicکاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicواسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicخودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicاونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نروImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicمنتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicتا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيمImage hosting by TinyPic

 

 

 

 

دوستت دارم مهربون من.

عزیز دلم  با تمام وجودم دوستت دارم

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:36 توسط من وعشق بي همتايم |

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......

 

ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام کنم...

 

رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت

 

هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من

 نيستي؟

 

آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من

 

جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه بامني...براي همينه

 

كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم

 

برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو

 

صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطرت. 

 

صدای مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به

 

تو...اون وقت دلتنگیم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها

 

 نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه

 

اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه. پر از یاد تو مهربونم.... پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 

                                        می بوسمت رویای نا تمامم

 

عشق پاکم....رویای شیرین زندگیم

 

اگه تو کوچه پس کوچه  هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو

 کسي اونجا نيست

 


  

 

 

+نوشته شده دریکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 9:55 توسط من وعشق بي همتايم |

عشق شیرین زندگیم ...عزیز

 

دلم بی تو بودن خیلی سخته ......دلم برا دیدنت خیلی تنگ شده

 

عشقم .خیلی....آخه چند ساله که ندیدمت .همیشه بهت فکر میکنم

 

هیچوقت نگاه عاشقت رو فراموش نمی کنم انگاری الان روبروی من

 

نشستی وداری نگام میکنی آخ. اگه الان پیشم بودی یه دل سیر نگات

 

میکردم تلافی این همه سال رو در می آوردم چی میشد ما از هم جدا نمی

 

 شدیم کاش مال من بودی عشقم....کاش پیشم بودی عزیزم ...ولی

 

افسوس ..حسرت اون چشمهایی را میخورم که همیشه تورو می بینند ولی

 

 من همیشه انتظار چشات رو میکشم ..انتظار کشیدن برا ی تو خیلی

 

شیرینه رویای نا تمامم...دلم برا مهربونیهات ..برا حرفات...برا نگات....برای

 

 شونه های پر مهرت ....برا اون دل عاشقت ....برادیدنت ...حتی برا اشک

 

 هایی که با هم ریختیم خیلی تنگ شده . ....هستی من ....امید

 

زندگیم ...یار مهربونم ...عشق بی همتایم ..دلم همش بهونه تورو میگیره

 

 

دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک میرسد

 

+نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:24 توسط من وعشق بي همتايم |

 

در آخرين لحظه ديدار به


چشمانت نگاه كردم و


گفتم بدان آسمان قلبم


با تو يا بي تو بهاريست


همان لبخندي كه توان را


از من مي ربود بر لبانت


زينت بست.


و به آرامي از من  فاصله


گرفتي بي هيچ كلامي.


من خاموش به تو نگاه می كردم


و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت


زیبا لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه


آسمان بهاري يعني ابر


باران رعد وبرق و طوفان


ناگهاني


و اين جمله ،جمله اي


بود بدتر از هر خواهش


براي ماندن و تمنايي


بود براي با او بودن

+نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 9:26 توسط من وعشق بي همتايم |

Image hosted by TinyPic.com

وقتی که حضورت معنای زندگی ام شد

 

آنقدر عاشقت شدم که از آن پس

 

همه لحظه ها را به شوق دیدنت سپری کردم

 

چون خداوند چشمانی گرم و پر از مهربانی به تو بخشیده

 

تا در خزان بهار من باشی .

Image hosted by TinyPic.com

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:51 توسط من وعشق بي همتايم |

 

سلام عزیز دلم خوبی؟نیستی عشقم دلم برات خیلی تنگ شده .قالب وبلاگ رو عوض کردم

ویه سری تغییرات دادم یه آهنگ که خیلی خوشم میاد برا وبلاگمون گذاشتم خلاصه یه کارایی

 کردم که امیدوارم خوشت بیاد حتما نظرت رو بگی منتظرت هستم

 

 

       خیلی خیلی دوستت دارم تک ستاره قلبم

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 10:9 توسط من وعشق بي همتايم |

 

سلام عزیز دلم .خوبی عشقم ؟امروز بازهم یاد اولین روز آشناییمان افتادم درست تو یه

همچین روزی از روزهای پاییز تو یه شهر غریب ...یادش بخیر .

یادته وقتی منو دیدی گفتی خانم شما دانشجو هستید منم گفتم بله .یادته عشقم گفتی چرا

تا حالا ندیدمتون ...نمیدونم شاید قسمت این بود که من تو یه عصر پاییزی تو یه شهر غریب

ببینمت وما این طوری عاشق هم بشیم .درسته  برا اولین بار بود که می دیدمت ولی انگاری

سالها بود که می شناختمت .چشات خیلی آشنا بود .یادمه درست فردای اون روز تو دانشگاه

 دیدمت یادته چه طوری همدیگرو نگاه کردیم وخندیدیم ...آره تو همون اولین برخورد دلموبردی

فرشیدم...وتکرار دیدارها تودانشگاه وتماس شما بامن وقتی به خونم اومده بودم وابراز علاقه

از طرف تو وپاسخ مثبت من وشروع عشق پاکمان ...ومن چقدر خوشحالم که تو عشق من

شدی با اون صفا ومهربونی وصداقتت ....با مهربونیهات وباکارات بدجوری قلبم رو مال خودت 

 کردی که حالا بعد  گذشت سالها من همچنان دیوانه وار دوستت دارم  سلامت وشاد باش

عشقم .....خیلی خیلی دوستت دارم رویای ناتمامم

+نوشته شده دردوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:54 توسط من وعشق بي همتايم |

تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم 

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

 

دوستت دارم ، دوستت دارم


 به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


 دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


 تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق زيباي من


 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


 محبوب من ، دلدار من ، عشق من


 دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


 غم هجرانت را به جان مي خرم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


 دوستت دارم ، دوستت دارم

+نوشته شده دریکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:3 توسط من وعشق بي همتايم |

اگه تو دنياهيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال

توست :

 خداي مهربون / فکراي قشنگ / و قلب کوچيک من

دوستت دارم تا بی نهایت عشق

+نوشته شده درشنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:36 توسط من وعشق بي همتايم |

 

زمانه به من آموخت كه

دست دادن به معني رفاقت نيست .

بوسيدن قول ماندن نيست .

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست.

                                       ****************

روزی هزار بار بر صفحه دل بنویس : میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است ! به

 همین سادگی !

 ومن روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم وجز دل که روزی هزار بار بی تو

میمیرد کسی نفهمید که از ب بودنت تا نون نبودنت فاصله تا بی نهایت بود.

 

+نوشته شده درشنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:7 توسط من وعشق بي همتايم |

 

سلام جونم خوبی ؟نمی دونی عصر جمعه ای چقدر دلم گرفته چقدر دلم هواتو کرده اومدم ببینم برام نوشتی دیدم نه ..نمی دونم کی میایی یه زحمت کوچولو به خودت میدی  وبرام می نویسی حتما دلت برام تنگ نشده درسته؟چون اگه دلت تنگ شده بود حداقل می اومدی ویه چی می نوشتی ...ولی عزیزم من بد جوری دلم برات تنگ شده هنوز که هنوز عادت نکردم به نبودنت.همیشه خودمو گول می زنم توبا منی حتما به من فکر میکنی درست مثل من ..ولی انگارتو خیلی چیزهارو فراموش کردی درسته عشقم ؟

                        پس چرا همیشه می گفتی همیشه به یاد تو زیبای زندگیم

این جوری یاد من میکنی آره عزیز دلم ؟                      کاش من هم صبر وتحملم اندازه تو بود

+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 17:16 توسط من وعشق بي همتايم |

 

همه ميگن براي رسيدن به عشق بايد از يه دنيا بگذريImage hosting by TinyPic

 

 

تو كه تموم دنياي مني آخه چطور از تو بگذرمImage hosting by TinyPic

 

م ه

 

+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 11:26 توسط من وعشق بي همتايم |

 

 

 

 

 روياي شيرينم(عزيزدلم)

                                                                           

+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 11:9 توسط من وعشق بي همتايم |

                                  دلم تنگ است

 به خاطرات ميروم به خاطرات با تو بودن

به لحظات در کنار تو بودن

دلم تنگ است

 به خاطرات ميروم

 

 به دقايقي که با تو سپري کردم

 

 به هر ثانيه اش سرک ميکشم

 

دلم تنگ است

 

 به خاطرات ميروم به مسيري که با تو پيمودم

 

 به تمام رد پايت

 

 

هنوز دلم تنگ است

 

 ولي اين بار در خاطرات هم باز به لحظه جدايي از تو ميرسم

 

 و اين لحظه کاش هنوز همان لحظه اول بود

 

 

هیچوقت یادت نره یه روز بارونی رو

 که یه عاشق تو چشات خیره شده بود

 و با تمام وجودش تو رو می طلبید

+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 10:19 توسط من وعشق بي همتايم |

 

کاش بودی..کاش بیائی...ببینی....کاش.....کاش......

زندگیم در حسرت ای کاش ها تمام شد و چشمانم در حسرت نگاهت بی فروغ...

پاهایم به دنبال ردپایت بی رمق گشت و روحم در انتظار گرمای وجودت سرد....

 

تا کی؟....لااقل تو بگو تا کی.....

تا کی اشکهایم را در تاریکی شب زیر بارن پنهان کنم......

تا کی نیمه شبها از خیال صدا کردنت چشم از خواب بگشایم ...

و ناگه ببینم که هیچ کس نیست.....

وفقط صدایت آمد و جان و دلم را با خود برد ....و چیزی برای زندگی برایم نگذاشت....

در آن هنگامه تا سپیده ی صبح سر به زانوان غم می نهم...

و تصویرت را در خیالم تجلی میکنم.....

اما مگر می شود؟... مگر می شود که فقط با نقاشی خیال تو زندگی کنم؟.....

+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 10:1 توسط من وعشق بي همتايم |

بي تو زندگي زيبا نيست مي خواهم در كلبه بي رياي آغوشت سر به سينه ات بگذارم و قصه دوست داشتن را برايت زمزمه كنم بي تو تنهاي تنهايم , عزيزم نمي دانم چه حد با من بودن را آرزو مي كني .اشكهايم را دوست دارم چون براي تو ميريزند پاهايم را دوست دارم چرا كه براي رسيدن به تو گام بر مي دارند زندگي را دوست دارم چون با اميد تو زنده هستم .....!!!

+نوشته شده درپنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:18 توسط من وعشق بي همتايم |

براي تو مي نويسم كه مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي.

زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من.

اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد اگرچه همه چي اينگونه هست كه فراموشم

كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا

زنده نگه داشته ...

بر هر صفحه از قلبم نام تورا مي نويسم و فرياد مي زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتي اگه گمان كني از يادم

رفتي هيچ نمي گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار.

سكوت مي كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بي تفاوتم مي پنداري اما خبر نداري كه در دلم چه ميگذرد .اين

كه تو سالمي و خوشحال ..براي من بس است.

برايت دعا مي كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خد اوند است كه هميشه بيدار مي ماند.

قلبم را با اين نواي سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم مي كنم و با بغض و گريه مي گويم مقصد گوشه قلب تو

هميشه برايت دعا مي كنم ... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن مي گويم ... هميشه از خدا مي خواهم كه

مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روي گلبرگهاي اين گل سرخ نشسته برايت مي فرستم...

هميشه در دلم از تو سخن مي گويم...

  هميشه برايت پيغام مي فرستم كه" دوستت دارم".

+نوشته شده درچهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 14:44 توسط من وعشق بي همتايم |

 

دیگر تو را تنها ارزوی  دلم نمی دانم... دیگر شبها در فراغت غریبانه گریه نمی کنم...دیگر غریبه ای

نمی شوم که همه چیزش تو بود و تنها آشنای دیرینه اش صدای تو صدایی که تنها یادگار توست

دیگر آرزوهایم را بلند نمی گویم..... دیگر وقتی به آسمان تنهاییم می نگرم از خدای آسمانیم

تو را نمی خواهم دیگر امید دیدارت مرا شاد نمی کند..دیگر قشنگترین حس دنیا زمان با تو بودن

نیست..دیگر این غریبه غریبانه هایش را برای تو نمی سراید....

می دانی چرا...؟؟؟!

چون دیگر من تو را در دنیای احساس نمی خواهم..چون  دیگر جز وجودت هیچ چیز مرا آرام نمی کند

نه صدایت و نه دیدارت و نه غریبانه هایم...این فقط وجود توست که عطش عشق مرا سیراب می کند.

آری من تو را می خواهم در دنیایی واقعی .. دور از وهم و خیال و تنهایی...و تنها مرگ است که

عشق تو را از وجودم پاک می کند

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

تقدیم به کسی که تنها آشنای این غریبست....

برام دعاااااااا کنید

+نوشته شده درسه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:1 توسط من وعشق بي همتايم |

 

عزیز دلم ...بدجوری دلم برات تنگ شده ...دلم آغوش بی دغدغه می خواهد وبس...چی می شد مثل گذشته با هم بودیم یاد اولین روز آشنایمون بخیر ..چقدر آرام وبی صدا در دلم لانه کردی عشق تو چقدر زیبا تو دلم جا خوش کرده هنوز هم که هنوز وقتی بهت فکر میکنم قلبم درست مثل روز اول عشقمون می تپه .دلم برات خیلی تنگ شده اگه پیشم بودی شاید برا ساعتها فقط نگات می کردم آخه چند ساله که ندیدمت دلم برا بوسه هات خیلی تنگ شده عشقم ....برا مهربونیهات برا نفسهات برا آغوش گرمت ,برا خود خودت ....برا همه چی ....یادته یه شب با هم اشک ریختیم ...نا خود آگاه....شاید اون موقع نمی دونستیم برا چی...ولی حالا میدونم انگاری به ما الهام شده بود به زودی از هم جدا میشیم.....

+نوشته شده دردوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:14 توسط من وعشق بي همتايم |

 

در تاریکی شب سه شمع روشن کردم اولی برای دیدنت

 دومی برای بودنت

 

 وسومی برای بوسیدنت ودر اخر هر سه شمع را خاموش کردم برای در

 

اغوش گرفتنت

ای کاش عشق را زبان سخن بود

+نوشته شده دردوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:19 توسط من وعشق بي همتايم |


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ