دلتنگيهاي من براي عشقم |
همیشه به یاد تو زیبای زندگیم |
|
دقایق رو به پایانند و ثانیه ها نفس های آخر را میکشند و من ....... هنوز در انتظارم منتظر آنکه با آمدنش زندگی دوباره یافتم و با رفتنش....... هستیم به تاراج رفت و من...... مردم برای آغاز سفر طولانیم تا ابدیت برای رفتنم تا اوج.....تا آنجا که خاطراتم به فراموشی سپرده شود....و روح خسته ام از کالبد جسم رها گردد......... تنها آرزویم.....دیدن اوست و بس و من..... آرزو به دل خواهم رفت.......خواهم مرد..... +نوشته شده درشنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:10 توسط من وعشق بي همتايم |
عزیز دلم پس کجائی دلم برات یه ذره شده چرا دیگه برام نمی نویسی؟ +نوشته شده درجمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:2 توسط من وعشق بي همتايم |
دلم هواتو كرده عشق پاکم تو اين غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشيد آسمون، پشت کوه ها خوابيده و آسمون آبی، سرخ و دلگير شده،... دلم هواتو كرده رویای ناتمامم تو اين خلوت عاشقونه ، در حالی که چشمام از دلتنگی خيسخيس و دستام محتاج دستاي تو و آرزوی شونه های مهربونت رو ميکنه دلم هواتو كرده عزيزم..... اين سکوت تلخ ، در حالی که حتی صدای نفسهامو نمیشنوم ، و در حالی که آرزوی آغوش گرمت را دارم ، دلم هواتو كرده عزیز دلم تو اين لحظه های سرد و نفسگير ، تو اين لحظه هايی که تنهايی سر به سر قلب پر از دردم ميزاره و بغضغريبی تو گلوم نشسته ، دلم هواتو كرده عزيزم..... تو اين سرزمين که هر کس ياری و هر کس ياوری داره ، تو اين ثانيه های کند و بی پايان و در حالی که من، تنها، گوشه ای نشستم و سرمو روی پاهام گذاشتم ، دلم هواتو كرده عشقم تو اين شب بی ستاره ، تو اين شبی که مهتاب خوابيده و آسمون وجودم تاريکتاريکه ، دلم هواتو کرده عزيزم... تو اين دنيای بزرگ و تو اين سرزمين بی محبت در حالی که پاهام خسته از رفتن و گونه هام خيس از اشک ريختن، پيش خودم اسم تو رو زمزمه ميکنم ، و آرزوی تو رو دارم دلم هواتو كرده عزيزم... دلم هواتو کرده هستی من. دلم هوای تو رو کرده... کاش بودی و.. دلم رو به حال و هوای ديگه اي می بردی. به حال و هوای عاشقونه ... به حالی که شاد باشم چونکه در کنار تو هستم ، اشک شوق بريزم چونکه در آغوشمی ، و لبخند بزنم چون که تو مال منی.... عزيزم بيا و با حضورت در کنارم حال و هوای دلم را دگرگون کن... بيا با من باش عزيزم ،بيا كه دلم هواتو كرده یار مهربونم بيا تا با آرامش زندگیمونو ادامه بديم.... +نوشته شده درجمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:55 توسط من وعشق بي همتايم |
نازنینم... هستم عزیز دلم هر زمان از شهر غریب و بی روحت خسته شدی... پیشم بیا... +نوشته شده درجمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:11 توسط من وعشق بي همتايم | دفتر عشق به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ... با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می نویسم که خیلی دوستت دارم می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی و خواب فرداهای با هم بودنمان را ببینی به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم عزیزم از تو می نویسم ، چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی بهترینم به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم و تا ابد تو را در قلب خویش اسیرنگه می دارم راضی باش به این اسارت با خون عاشقی و عطر نفسهایم تو را در زندان قلبم زنده نگه می دارم با دلی عاشقتر می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست و با قلمی به رنگ سرخ در دفتر عشقم می نویسم که خیلی دوستت دارم ای هم نفس من این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ... تو لایق این دفتر عشقی صادقانه آن را به تو هدیه می دهم ..... هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن بخوان هر آنچه که از تو گفته ام و با احساس آرامش عشق بخواب تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ، جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن ببین حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان و مرا باور کن به عشق تو می نویسم ، می نویسم در این دفتر عشق از تو و آن قلب مهربانت عزیزم
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:11 توسط من وعشق بي همتايم |
چشمهایم باور میکند.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در
کنار من نیستی. همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی شانه های مردانه ات بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای چشمهای دریایی تو تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند. شبهایت بدون ستاره نماند.مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی خورشیدو ماه و ستاره.
شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود. این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش.
دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده است. +نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:23 توسط من وعشق بي همتايم | باور کن که دوستت دارم
اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم.... اي تو به زيبايي يک گل سرخ ، به پاکي يک چشمه زلال به لطافت باران بهار دوستت دارم....
همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم.... اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم هستي و تار و پودم دوستت دارم.... اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم.... اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني ..... عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي.... به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ...... دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم .... اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم! باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم......... +نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:8 توسط من وعشق بي همتايم |
همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ... اما من نمردم من داغون شدم ...
خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ..
ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .
خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد .
یادته اشکامو پاک می کردی ؟ می خوام بخوابم خوابتو ببینم ...
اشکامو پاک می کنی ؟ ![]() دلم تنگ شده برای اون روزا ... یادته؟ اون روزایی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی تو بودم اون روزایی که عاشقونه برات مینوشتم اون روزایی که حاضر بودم تمام ستاره های آسمونو واست بچینم اون روزایی که اشکام مظلومانه برات سرازیر میشد اون روزایی که بی بهانه برات از دوستیمون نقاشی میکشیدم اون روزایی که مجبورت میکردم باهام بمونی اون روزایی که داستانای کودکانه واسه هم تعریف میکردیم اون روزایی که سر رو سینت میذاشتم و میخوابیدم اون روزایی که از خدا خواهش میکردم تو همیشه شاد باشی اون روزایی که ... دلم تنگ شده بخدا ... ای کاش تو هم کمی باوفا بودی و منو به اون غریبه نمیفروختی اما انگار تو لیاقت اونهمه عشق رو نداشتی فکر میکنی اونم تو رو مثل من دوست داره ولی باید بدونی هیچ کی مثل من تورو دوست نداره اینم بدون که هنوز هم که هنوزه منتظرتم عزیزم ... بیا که هنوزم دوست دارم +نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:58 توسط من وعشق بي همتايم | دلم برای کسی تنگ است؛ كسي كه مهرباني چشمانش را بسان زلال جويباران و صفاي دلش را بسان قرص نان به من هدیه میکرد . دلم براي كسي تنگ است؛ كسي كه دلي برای +نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:56 توسط من وعشق بي همتايم |
هنوز هم وقتی دلم می گیره فقط واسه چشای تو دعا می کنم آره واسه ستاره ی خودم واسه تو... که دستات و حس لطیف آرامشش رو کم دارم ببار ابر بارونی من ببار تا دوباره باورت کنم همه ی بی انصافیاتو دروغای ریزریزتو یادم نرفته اما... فراموش می کنم هنوزم دیر نشده بیا باز هم با هم قرار بذاریم توی همون کوچه پس کوچه های خاطره که با نفرتت بن بستش کردی همون ساعت همیشگی:دیدار همون ساعتی که نمیتونه واسه عقربه ها تکیه گاه خوبی باشه بیا از دوباره واسه همیشه عاشق بشیم عاشق لحظه های دیدار چشمای منتظر بیا بازم به هربهونه بی مناسبت به هم گل بدیم ببین چشامو.. دیگه خالی شده از نفرت بیا بهم قول بده شروع نشده تموم نشی بیا و از این به بعد غصه ها رو نشماریم تو قحطی عاطفه مهربونیو نذر دلای عاشقمون کنیم دیگه بریدم... اصلا بیا قلمو بردار و خودت یه جوری، عاشقونه تمومش کن +نوشته شده درجمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:2 توسط من وعشق بي همتايم |
+نوشته شده درسه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:37 توسط من وعشق بي همتايم |
زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی شاد باشم یا غمگین به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم نگاهم که به اینه گره می خورد جمع شدن قطره قطره تو را دیدم و اینکه آماده باش برای جدایی باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری بهانه چشمهایم کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو تا من هم به پاس مهربانی ات قطره ای دیگر نثارت کنم نمی دانم اگر روزی نیایی کدامین دست گونه های خشکیده مرا سیراب می کند بهانه زندگیم *هزار شاخه گل تقدیم به نگاه مهربانت می کنم +نوشته شده درسه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:4 توسط من وعشق بي همتايم | من از قصه زندگی ام نمی ترسم
+نوشته شده درشنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:46 توسط من وعشق بي همتايم |
+نوشته شده درشنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 17:18 توسط من وعشق بي همتايم | در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم +نوشته شده درشنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:49 توسط من وعشق بي همتايم |
دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای تو را کرده است.... یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....! یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ..... +نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:53 توسط من وعشق بي همتايم |
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم ....
دوستت دارم....
به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم...
دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی ...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ..
از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
+نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:50 توسط من وعشق بي همتايم |
خداکنه یادت نره خیلی دوستم داشتی یه روز خدا کنه یادت نره دوست دارم خیلی زیاد خدا کنه یادت نره ناز نگاه خستمو
+نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:32 توسط من وعشق بي همتايم | باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر از لبانت جاری شد تو مثل هیچ کس مهربان بودی تو مثل هیچ کس خندان بودی تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی من وتو بازهم دستانمان در دست هم بود وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما همیشه در کنار هم باشیم وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی ویار همیشگی من باشی ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد تا من بیشتر از تو تورا ببینم +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:10 توسط من وعشق بي همتايم |
کاش بودی اینجا در کنارم، اشک هایم می چکد، صدایم گرفته، دلم تنگ شده عزیز دلم. دیگر وقتی صدایت می کنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادا نمی گذارم، چرا که هر واژه ای که می نویسم ترا فریاد می کند، عزیز دلم. دوست دارم نوشته هایم زیاد شود، دوست دارم صفحات سفید عمر را با یادداشت هایی برای تو پر کنم، دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبریز کنم دوست دارم دوستت دارم دیگران هر چه می خواهند بگویند دیگران هر چه می خواهند فکر کنند دیگران هر چه می خواهند بخواهند این منم که دوستت دارم، عزیز دلم و برایت می نویسم هر واژه ای که به ذهنم برسد تا اینگونه به تو بگویم: هر واژه ای که به ذهنم می رسد برای تو. چشمهایم برای تو لحظات عمر برای تو اشک هایم برای من تا روزی که هر یک الماسی شوند، که باشد برای تو تویی که کم کم مرا ز ذهنت بیرون خواهی کرد ............. +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:47 توسط من وعشق بي همتايم | عزیز دلم قصه من و تو آغازش در دفتر لیلی و مجنون سروده شدفرشیدم قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد واینک نیز با قصه دوری جسممان در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت حرفهایی رویایی داشت اما ادامه یک داستان عاشقانه واقعی شدتو آمدی نشستی در سرزمین رویایم و آن قلب سرخت را به من عاشقانه هدیه دادی چه زیبا پر کشیدم به سوی دشت پروانه ها چه زیبا بر روی ماه نشستی و من ماه را به آرامی حرکت می دادم قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیاست قصه من وتو قصه یک سرزمین بی انتهاست آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود عکس چشمان آن روزت هنوز در ذهنم تکرار می شود یک نگاه عاشقانه یک نوای صادقانه هدیه ای بود پر از آرزو وامید.دلی ناامیدو تنهاداشتم .تو که آمدی دلم امیدوارو پرتپش از عشق شد وقلبم آماده نوشتن کلام مقدس تو شد اولین کلامم به نام تو بود وتکیه کلامم نام تو بود قصه من وتو قصه شمع خاموش نشدنی است قصه من وتو قصه مهتاب و ستاره است.... خیلی دوست دارم عشق آسمونی من +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:13 توسط من وعشق بي همتايم |
اگه روزي احساس کردي مي خواي گريه کني منو صدا کن بهت قول نمي دم که تو را بخندونم اما مي تونم باهات گريه کنم اگه روزي خستگي تو را وادار به گريز کرد نترس منو صدا کن قول نمي دم ازت بخوام که اين کارو نکني اما مي تونم با تو راهي بشم اگه روزي حوصله گوش کردن به کسي را نداشتي منو صدا کن قول ميدم که خيلي ساکت باشم اما اگه يه روزي با من تماس گرفتي و جوابي نيومد زود بيا که منو ببيني شايد به تو احتياج داشته باشم تنها به تو!! +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:5 توسط من وعشق بي همتايم |
تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته
تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته
تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته
یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته
تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین
یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین
تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی
فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی
تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم
تو تموم بی کسی ها دارم از تو مینویسم
تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن
واسه نبودن تو هموشون معنی دردن +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:56 توسط من وعشق بي همتايم | قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:45 توسط من وعشق بي همتايم | |
عزیز دلم ...عمرم..جانم...قلبم...عشقم...خیلی خیلی دوستت دارم .نمی دونم چی کردی با این دلم که حتی سالها ندیدنت یک ذره از عشقم به تو را کم نکرده ...دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک می رسد....همیشه سلامت وشاد باش عشقم .عشق آسمونی من :دلم برا یک لحظه دیدنت خیلی تنگ شده پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين دی 1388 آذر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 پيوندها طراح قالب |