تبليغاتX
:: دلتنگيهاي من براي عشقم ::

دلتنگيهاي من براي عشقم

همیشه به یاد تو زیبای زندگیم



عشق وتنهایی

 

روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند؛غم,شادي,غرور,ثروت,عشق و... .
روزي خبر رسيد که قرار است تمام جزيره به زير آب برود؛ پس تمام اهل جزيره قايقهاي خود را مرمت کردند تا راهي شوند. اما عشق راضي به ترک جزيره نشد !چرا که او عاشق جزيره بود!
آن لحظه فرار رسيد و تمام جزيره به زير آب رفت!عشق ازغرور که با کرجي زيبا عازم مکاني امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود ببري؟
غرور گفت:نه تمام بدنت خيس و کثيف شده است و قايقم را کثيف مي کني!
غم در نزديکي عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آيا تو مرا با خود مي بري؟
غم با صدايي حزن آلود گفت:آه عشق من خيلي غمگينم و احتياج دارم تا تنها باشم!
پس اينبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت:قايق من پر از طلا و جواهر است و ديگر جايي براي تو نيست!
عشق اينبار از شادي کمک خواست.اما شادي آنقدر غرق در شادي و نشاط بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن و خسته گفت:بيا عشق من تورا با خود خواهم برد!!!!
عشق از خوشحالي فراوان خود را به داخل قايق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود که يادش رفت حتي نام ياريگرش را بپرسد!
آنها به خشکي رسيدند و پير مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهميد که حتي نام آن پيرمردرا هم نمي داند.
از پير ديگري پرسيد آيا تو او را مي شناسي؟گفت :آري او زمان است!
عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!!
پيرمرد گفت:آري زمان؛چراکه تنها او قادر به درک عظمت عشق است
+نوشته شده درشنبه بیستم مرداد 1386ساعت 17:0 توسط من وعشق بي همتايم |

بی تو نفس کم می آرم         یا تو یا هیچکس دیگه 

+نوشته شده دردوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:32 توسط من وعشق بي همتايم |

 

سکوت را می پذيرم

اگر بدانم،

روزی با تو سخن خواهم گفت

تيره بختی را می پذيرم

اگر بدانم ،

روزی چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را می پذيرم

اگر بدانم ،

روزی تو خواهی فهميد

که (( دوستت دارم))

+نوشته شده درشنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:41 توسط من وعشق بي همتايم |

دلم برات خیلی تنگ شده عزیز دلم

+نوشته شده درچهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:54 توسط من وعشق بي همتايم |


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ