تبليغاتX
:: دلتنگيهاي من براي عشقم ::

دلتنگيهاي من براي عشقم

همیشه به یاد تو زیبای زندگیم



همیشه سلام

سلام نفس من : گرمي تو از آفتاب ظهر روزهاي تابستاني هم گرمتر است مگر نه؟ چقدر برايت دلتنگم! آيا برايت مهم است كه دوستت دارم؟ هر قدر كه دلت مي خواهد بي اعتنا باش ، تحويلم نگير ، بي تفاوت از كنارم رد شو ، من پا پس نمي كشم ، خم به ابرو نمي آورم ، زانو نمي زنم ، تو را مانند يك قديس در معبد دلم ستايش خواهم كرد ، شنيده ام كه خوبان همه بي وفايند و از رحم و مروت بويي نبرده اند ... خوش به حالت! خوش به حالت كه ديوانه اي مثل من داري ! كه روز و شب ذكر لبانش اسم توست ! با ياد تو مي خوابد و با ذكر نامت بيدار مي شود ... و همه جا به جستجوي توست ... و هيچگاه خسته اش نمي شود !!!

سلام خون جاري در رگهاي من ؛ مي داني تنها آرزوي من اين است كه يكي از خواستني هايت باشم ، يا آرزويي زود گذر ، دلبخواه تو ، يعني هماني كه تو دنبالش هستي!!! جايي بروم كه تو بخواهي ، حرفي بزنم كه تو مجذوبم شوي ، شعري بسرايم كه مورد طبع تو باشد ، هوايي شوم كه تو نفس مي كشي ، وقتي بميرم كه تو بخواهي ، جايي به خاكم بسپارند كه گاهگاهي تو از آنجا عبور مي كني ...........

سلام دليل تپشهاي قلب بي تاب و بي قرار من ؛ ايرادي ندارد اسمت را براي هميشه بر روي  سردر قلبم بنويسم؟ عيب ندارد تو ننويس ، من مي نويسم ، مي نويسم بر تمامي كاغذهاي سپيد ، ديوارهاي سنگي ، تنه چوبي درختان ، سنگهاي سياه كوهستان ، كه تو را دوست دارم براي تمام عمر ، تا پايان جاده هاي پر پيچ و خم زندگي ، تا انتهاي محل نفس كشيدن ، تا غروب واپسين لحظه عمر ......

سلام روشنايي چشمان من ؛ من با اين دل خون شده ام چه كنم ؟ با اين كاسه لبريز از صبر شده چه كنم؟ با اين شكستنهاي پياپي چه كنم؟ دلت كه هيچ ، چشمها، دستها، نوازشها ، لبخندها ، شانه هايت هم مال من نيست ! كاش ميدانستم از آن چه كسي است ؟خوش به حالش مگر نه !؟

سلام يكي يكدانه قلبم ؛ من براي هميشه منتظر مهربان شدنت هستم ، مهربان شوي ، يخهاي غرورت ذوب شوند و از سر عشق و مهرباني به سراغم بيائي و بالاخره به اين نتيجه برسي كه ديوانه تر از من را هيچ كجاي دنيا نخواهي يافت و دستان سخاوتمندت را در دستان من بگذاري و براي هميشه پيشم بماني يعني هميشه سلام ... خداحافظي هرگز .........!!!! 

+نوشته شده دریکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:35 توسط من وعشق بي همتايم |

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...
يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت
ميشه....
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...
يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی
نداره...
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد
می شه....

love you luci


يه چشم اشک آلود..يه دل غم آلود..يه کبوتر عاشق..
يه قناری خوش آواز ..يه لب خندون..يه جاده با انتها..
يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........
اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه:
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم..دل غم آلودت رو من شاد کنم
شنونده آواز قشنگت من باشم..لبای کوچيکت رو من خندون کنم
نقاش دفتر خاطراتت من باشم..پاکی قلبت رو با سلامت عشقم
معنی کنی
+نوشته شده درجمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:17 توسط من وعشق بي همتايم |

                                                   

 

هر کجا که پا می گذارم و نفس می کشم بیشتر تو را حس می کنم چه کار کرده ای با این دل دیوانه ؟
نمی دانستی که من تو را می بویم و نفس می کشم که این طور عطرت را همه جا بخش کرده ای ....پس خودت کجایی ؟
همه جا و هیچ جا ؟
کجا به دنبالت بگردم زیبای خورشیدی ام ؟
تمام حرف های بی انتهایی تکراری ام خواهشیست
و آن آمدن تو ....تنها تو...

+نوشته شده درجمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 9:55 توسط من وعشق بي همتايم |

چه صادقانه پذیرفتم.....

چه فریبنده آغوشت برایم باز شد.....

چه ابلهانه باتو خوش بودم.....

چه کودکانه همه چیزم شدی.....

چه زود نیازمندت شدم.....

چه حقیرانه ترکم کردی.....

چه ناجوانمردانه واژه غریب خداحافظی رو به میان آوردی.....

چه بی رحمانه منو سوزوندی .....

                                                          ولی بازم دوستت دارم

+نوشته شده درجمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 9:47 توسط من وعشق بي همتايم |

 

دلم گرفته آسمون میخوام فریاد بزنم میخوام گریه کنم میخوام گذشته هامو فراموش کنم

میخوام چیزایی را که از دست دادمو فراموش کنم

  

دلم گرفته آسمون از خودت هم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمركه دربه درم

 

اي اشك آروم بريز بر گونه بيمار من 

لذت ببر تو هم اي غم از اين همه آزار من

اي لحظه پايان من اين امشب و فردا نكن

درد بزرگ بودنم را اي زمان حاشا نكن

 

 

 

 

دل من با تو

هر دو بيزار از اين فاصله هاست

گاه مي انديشم

مي تواني تو به لبخندياين فاصله ها رو برداري

تو توانايي بخشش داري

دست هاي تو توانايي آن را دارد كه مرا زندگاني بخشد

چشم هاي تو به من آرامش مي بخشد

و تو چون مصرع شعري زيبا

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

 

 

+نوشته شده درسه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:17 توسط من وعشق بي همتايم |

دست نوشته ها برای یک عشق قدیمی

+نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:29 توسط من وعشق بي همتايم |

توبه می کنم

                  دیگر کسی را دوست نداشته باشم

حتی به قیمت سنگ شدن

توبه می کنم

                  دیگر برای کسی اشک نریزم

حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان بود

توبه می کنم

               دیگر عاشق نشوم

                               برای همیشه

                           وبه کویر تنهایی سلام می کنم

+نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:23 توسط من وعشق بي همتايم |

يه شب... يه دل تنگ... يه ياد كهنه... يه يار قديمي...

دیروز وقتي كه صداتُ پس مدتهااز پشت سيمهاي تلفن شنيدم به سختي تونستم تشخيص بدم كه خودتي...

داره باورم ميشه كه از يادم ميري بيرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدي... و چه قدر غريبه... همون غريبه آشناي من كه يه روزي از 100 فرسخي مي شناختمت... اما حالا صداتم با من بيگانه است...

ديشب وقتي چشمهام رو روي هم گذاشتم تصوير تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نميديدم...

ديشب دلم برات تنگ شده بود... دلم هميشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....

هميشه ازم دور بودي.... هميشه....

ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....

ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...

ديشب دلم هوات كرده بود....

ديشب...

اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..

ديشب شب بدي بود...

واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم...( آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده )

اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...

يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني... و يه پنجرة بارون خورده...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از يادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگي هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اينكه.....



هنوزم دوست دارم اي عشق ديرينة من



يه پاكت نامه... يه عكس يادگاري... يه دل شكسته... يه دست لباس...

راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسيدم... يه گوشه خالي... كنار يه قبرستون ... يه قبر خالي... بي نام و نشون...نامه ات بوسيدم و گذاشتم تو قبر خالي... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ريختم... خاك ... خاك... خاك

يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل... يه دل تنگ...

حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه...

+نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:22 توسط من وعشق بي همتايم |

خيلي سخته كه دلت دل به دل كسي بنده
وقتي دل شد عاشق اون
بياد و بهت بخنده
خيلي سخت كه نگاهت بشه عاشق نگاهش
تا كه رو كردي بينيش
چشم ببنده به نگاهت
خيلي سخت كه تو عمرت بشه در بند و خرابش
آخرش بياد بگه كه نبوده هيچ چشم براهت
خيلي سخت كه بگه عاشقتم اما نباشه چشم براهت

+نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:3 توسط من وعشق بي همتايم |

 

خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه

یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتوبخشکونه

یکی باشه که هرنفس آتیش به جونت بزنه

بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه

کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده

این همه خوبی آخرش چی به سرمن اومده

پشت سرت هرجا بری نفرین من به راهته

به اون چشه دربه درت به اون دل سیاهته

همین قدم که خواستمت از سرتم زیادیه

فکرنکنی توقلب من یه لحظه از تویادیه

خیال نکن به یادتم بدون که مردی تودلم

خودت میدونی جای عشق نفرتوکاشتی تودلم

واسه همیشه ازدلم دیگه میذارمت کنار

تموم بی وفاییات از توبمونه یادگار

حالاکه میری یه نظرپشت سرت روهم ببین

ببین که تنها نمیشم تنها توباختی نازنین

الهی هرکی که رسیدپا روی قلبت بذاره

هرچی که بامن میکنی یه روزبه روزت بیاره

آهای رفیق نیمه راه آی توکه تنهایی میری

                     فقط یه نفرین میکنم تو اوج غربت بمیری

+نوشته شده دریکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:26 توسط من وعشق بي همتايم |

+نوشته شده درشنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:12 توسط من وعشق بي همتايم |

 
یک بار از کنار دریا رد شدی .... یک عمر امواج دریا هی میرن و میان تا جای پاهات رو ببوسن


می دونی طبق آخرین آمار کم جمعیت ترین جای دنیا کجاست؟ ... نمی دونی؟ ... قلب منه چون تنها تو توشی


بهترين گلها براثر باد پاييزي پژمرده مي شوند بهترين دوستان و ياران بر اثر مرور زمان بي وفا مي گردند اين پژمردگي از گل نيست اين بي وفايي از دوست نيست بلكه از روزگار است


يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو


هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد


گويندغروب جاييست که آسمان زمين را مي بوسد من امشب میخواهم براي تو غروب ميکنم . کجايي زمين من؟؟؟؟؟؟


فردا صبح وقتي چشماي قشنگتو باز ميکني يادت باشه که شب قبل يکي به ياد تو چشماشو بسته

+نوشته شده درشنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:57 توسط من وعشق بي همتايم |


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ